روز وصال
""" فقط یک پلک با من باش"""
چیست این عشق ؟
عین شین قاف ؟
سه حرف چسبیده به هم ولی جدا از هم
دو دل میتپد برای هم ولی جدا از هم
هیچ نسبتی با عشق ندارم.
عشق با من غریبه است.
گاهی ظاهر حق به جانب میگیرد که با من فامیل شود اما...
گاهی دلم میلرزد و پاهایم سست میشود و آن ظاهر ساده اش در چهار ستون بدنم تیر میکشد
اما...
محکم می ایستم و میگویم تو با من غریبه ای.
عشق هرگز
سوز و آه این مهمان ناخوانده را چشیده ام
من و تو از هفت نسل با هم غریبه ایم
تو را به اسمت قسم رهایم کن...
دیشب آسمون شهر رعد و برق شدیدی داشت و صداش خیلی ترسناک بود (همراه با قرمزی مثل آتیش)
ولی در اوج خشم زیبا بود
بداهه یه بیت شعر گفتم و حیفم اومد ادامه شو ننویسم
بیت اول بداهه بود و تقدیمش میکنم به آسمون شهرمون که همیشه جلوه ای از شکوه و زیباییست حتی در اوج خشم
رعدوبرق:

این صدای آسمان خسته و غمگین این شهر است
چه میغورد گمانم خسته از مردم این شهر است
رعد آن همچون کابوسی خواب از چشمان ما گیرد
برق آن خشمش،اگر بینی بسوزاند و دامان تورا گیرد
بریز امشب،ببار امشب خودت را خالی از اشک تنفر کن
نمی آید به تو این اشک و نفرت پس اگر گفتم حلالم کن
روزهایت این چنین صاف و درونت آبیه دریا
شبت سخت و سیاه و مثل موج سخت دریاها

در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن، هیچ.
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و تست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من
[بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی!
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات!
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که . . .!
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای، گوشه ترین گوشه ای که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی!
تو اين مدت بعد از زلزله آخر كه شهرمون اومد ستاد بحران بوديم صبح تا شب اونجا بودم و خستگي كار و مشغله كاري اجازه نميداد بيام و بهتون سر بزنم و از اين بابت پوزش ميطلبم
اميدوارم وقت آزادم بيشتر بشه تا با شعرهاي خودم خدمتتون برسم
هنوز پیراهنی برای تن مجروحم ندوخته ام
چشمانم حضور تو را ؛ کم دارد
من گرمترین پیراهنم را به زمستان بخشیدم
تو خورشید را به دندان گرفته ای
من زمستان را بر دوش
من تمام غرورم را وام داده ام
برای شکستن کافی بود به سنگ سلام کنم
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین خوابم نمی آید،
بیدارم...
نگفتم تا کنون،
اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
عید علی بر همه دوستان عزیز مبارک و امیدوارم همه بتونیم از سر چشمه معرفت علی جرعه ای بنوشیم
این شعر رو تقدیم میکنم به مولایم علی و امام عصر و شما دوستان عزیز گرچه شاید ایراداتی داشته باشه ولی این حقیر رو ببخشید.
این روز علی بر همگان باد مبارک
بی عشق علی زندگی در بندواسارت
این کیست که عالم همه با نام او مستند
مسلمان و مسیحی و اگرچه بت پرستند
علی آن سر لوحه عشق و عدالت
به یکباره جهان گوید علی روزت مبارک

سلام
شعر جدیدم که موقع خواب به صورت بداهه اومد به ذهنم و همون موقع نوشتم:
می نویسم با دل خون در دل شب
می نویسم شاه بیتی در دل شب
من همان مجنون و تو لیلی همانا
تو مانند سکوت این شبی و من تب سرد
تو آرامی و من دریای جوشان
تو ساحل،من به دنبالت خروشان
تو ترکم کردی و من با دل خون
به دنبال تو گشتم لیلی من،مثل مجنون
1390/8/22
نظرتون درباره مطلب امروز چیه ؟
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم!
ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها و انواع عکس ها با مدل وارونه نشسته ،یه پا بالا در حالت نیمه خیز و... گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم یا بگذاریم توی سایت های مختلف!
پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!
بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!
موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!
شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!
ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!
ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!
ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !
ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اون هم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!
اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:
یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!
دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم
نتیجه اخلاقی؟؟؟؟
امروز روز بزرگیه و این روز رو به همه دوستان و عزیزان تبریک میگم و امیدوارم از کوروش کبیر ، بزرگ مرد تاریخ ایران و جهان درس بزرگی و صلح رو بیاموزیم
امروز سالروز میلاد شخصی است که تمام جهان به وجودش می بالد و تمامی مردمان دنیا آرزوی این را دارند که کاش وی جزئی از تاریخ آنها بود که مرد بود و مردانه زیست و مردانه دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
او شاید تنها کسی بود که در آن روزگاران کهن هیچگاه اسیر جلای قدرت نشد و پایه های قدرت خود را بر مبنای ظلم و فجور بنا نکرد ، در هیچ گذرگاهی عابری را نیازرد و بندگان خداوند را نه بندگان خویش که بندگان پروردگار دید و حقوق بشر را نه مانند سیاستمداران امروز جهان که فقط در شعار محترم می دارند، در تمامی مراحل زندگی خویش با تمام وجود محترم شمرد و بدان به معنای واقعی کلام عمل کرد.
او تنها کسی بود که تخت شاهی را از روی دوش مردمان برداشت و در کنار آنها و قدم به قدم آنها انسانیت را برایشان معنی کرد ؛ چنان که وقتی سرزمینی را فتح می کرد مردمانش خداوند را شاکر می شدند که عدالت به سرزمین آنها هم رسیده و روی خوش زندگی به آنها خندیده است.

کوروش کبیر پادشاهی بود بی ریا و تمامی دغدغه های صادقانه او در تلاش برای انتشار عدالت و مهرورزی به جهانیان خلاصه می شد.شاید تنها پادشاهی بود که در تمامی کتب آسمانی به نحوی از او یاد شده است ...همانگونه که در تاریخ مان شاهان ظالم و بی شرم را می شناسیم و از آنها به زشتی یاد می کنیم آرزومندم که از کوروش و تمامی شاهان عادل هم به نیکی یاد کنیم و آنها را به عنوان سرمایه های واقعی مان به جهانیان بشناسانیم(گر چه جهانیان بیش از ما از کوروش می دانند).
تنها راه ما برای اعتلاء و پیشرفت, تکیه بر داشته هایمان است ، تنها با میراث کهن خود و با بهره گیری از تجارب گرانبهای ایران زمین است که خواهیم توانست در جهان بی رحم امروز فرهنگ اصیل و باشکوه خود را نجات داده و از آن برای سرافرازی خاک پاکمان بهره جوییم.
با فراموش کردن گذشته خویش فقط و فقط به خودمان ظلم می کنیم و اسیر فرهنگ های هر چند محترم اما به نسبت کم رمق تر شرق و غرب می شویم و داشته هایمان را از بیگانگان می آموزیم به شکلی حقیرتر و بی مقدارتر.
باشد که در این روزگاران سراسر رنج و محنت که شرق و غرب و شمال و جنوب این کره خاکی سراسر گرفتار جنگ بین فقیر و غنی است با بهره گیری از تاریخ فراموش شده مان بذر صلح و آشتی و مردانگی و مروت را که یادگار پدرانمان همچون کوروش است در خاک خسته جهان پاشیده و دنیا را از این نامردمی برهانیم.
روزت مبارک
| Design By : Night Melody |

